تبليغاتX
خاموش - من....یک درخت....17 سال
گوش هایت را ببند.با چشم هایت بشنو.چشم ها صادق ترند
و من.....

و دیگر تو....نیستی.....

از یادم.....محو.....

چهره ات از یادم.....رفت 

من رفتم....از ذهنت......

چه چیز جای مرا........گرفت......

باز هم .....دستانم.......سرما.....

من دیگر....زندگی بیهوده.......

زندگی کمرنگ است......زندگی بیهوده.....

همزاد....مرا......

تو فراموش کردی.....

من دگر....تنهایم......

در گذشته....در دور.....زندگی لذت داشت.....

حال اما...من هم.....شده ام یک درخت.....

قافیه....چند وقتیست....

که به من وحی نشد........

حال همزاد بگو.....به منه خسته بگو......

که چه راهی در پیش.....؟؟؟

که چه حرفی بر لب.......؟؟؟؟

هق هق ام رادیدی؟؟؟؟مکث هایم را؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 20:25  توسط خاموش |