![]() |
![]() |
|
| گوش هایت را ببند.با چشم هایت بشنو.چشم ها صادق ترند |
|
و من.....
و دیگر تو....نیستی..... از یادم.....محو..... چهره ات از یادم.....رفت من رفتم....از ذهنت...... چه چیز جای مرا........گرفت...... باز هم .....دستانم.......سرما..... من دیگر....زندگی بیهوده....... زندگی کمرنگ است......زندگی بیهوده..... همزاد....مرا...... تو فراموش کردی..... من دگر....تنهایم...... در گذشته....در دور.....زندگی لذت داشت..... حال اما...من هم.....شده ام یک درخت..... قافیه....چند وقتیست.... که به من وحی نشد........ حال همزاد بگو.....به منه خسته بگو...... که چه راهی در پیش.....؟؟؟ که چه حرفی بر لب.......؟؟؟؟ هق هق ام رادیدی؟؟؟؟مکث هایم را؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 20:25 توسط خاموش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
زبونم خاموشه اما قلمم یه دنیا حرفه
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
حکایت و روایت دل نوشت |
|
RSS
|