![]() |
![]() |
|
| گوش هایت را ببند.با چشم هایت بشنو.چشم ها صادق ترند |
|
مجنون خواست که پیش لیلی نامه نویسد.قلم در دسن گرفت و این را گفت:
خیال تو مقیم چشم است و نام تو از زبان خالی نیست و ذکر تو در صمیم جان جای دارد.پس نامه پیش کی نویسم؟چون تو در این حوالی می گردی! پس قلم بشکست و کاغذ بدرید.
چقدرعاشق های این زمونه شبیه مجنون نیستن... بیاین به جای اینکه عاشق دل خسته باشیم فقط یه کم مجنون باشیم .....فقط یه کم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 2:18 توسط خاموش |
|
|
روزی عاشقی در خانه ی معشوق خود را زد.
معشوق پرسید: کیست؟ عاشق گفت: منم. معشوق گفت: برو که هنوز عاشق من نیستی و در عشق به راستی نرسیده ای و هنوز خامی.وقتی بیا که پخته شوی! عاشق رفت و سال دیگر آمد و در خانه ی معشوق را کوبید. معشوق به پشت در آمد و پرسید: کیستی؟
گفت:تویی! معشوق گفت:حالا بیا که در عشق راست گفتاری! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 15:39 توسط خاموش |
|
|
یه زن و مردی یه روزی می خواستن برن به یه دهی.سر راهشون یه نهر آب بود.
آب نهر زیاد بود و نمی تونستن راحت رد بشن. زنه به شوهرش گفت: منو کول کن تا از آب رد بشیم. مرد که خیلی راحت طلب بود بهونه آورد و زیر بار نرفت! زنه گفت: آخه تو مردی و باید این کارو قبول کنی. اما مرد بازهم طفره رفت.تا این که بالاخره زنه مرد رو کول کرد! اما وسط راه خسته شد وگفت: تو چقدر سنگینی!؟!؟! مرده گفت: مثل اینکه ماشالله من مردم!!!!!!!!!!!!!!!!
بله اصلا چه دلیلی داره مرد کارهای سخت سخت انجام بده!پس جمعیت نسوان اینجا چیکارست؟ اما از شوخی بگذریم اسم اونم میشه گذاشت مرد؟!؟! به نظرم مرد خوب اونیه که کارایه سخت رو خودش به عهده بگهره! وهمیشه به دورو بریاش مثل رفیق مادر یا حتی همسر وخلاصه هر کی که محتاج کمکمه کمک کنه نظر شما چیه؟موافقید یا مخالف؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 6:28 توسط خاموش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
زبونم خاموشه اما قلمم یه دنیا حرفه
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
حکایت و روایت دل نوشت |
|
RSS
|