تبليغاتX
خاموش
گوش هایت را ببند.با چشم هایت بشنو.چشم ها صادق ترند
در هیاهوی زمان گم شده ام......

آیا اینجا سکوت هست؟؟؟

من هنوز نقاشی میکشم........

من هنوز....خاموش....مداد به دست....رویاهایم را بیدار میکنم.....

شهر من دریا است.....

خانه ام جنگل......

دوستان بر فراز درخت گردو.....

چایی ام روی ذغال می چوشد.....

تشنگی ام با یک جرعه آب کوه ها رفع میشود....

.....................................

من هم جغراغی خوانده ام....

میدانم ممکن نیست....کوه و جنگل....دشت و دریا...همه با هم باشند.....

اما این آرزو است....یا شاید عقده....

که فقط روی ورق.....

بتوان زیستنم اینگونه......

میروم تا بسرایم از تو......

بسازم تو را.......نبازم تورا....

ای طبیعت...............................................

 

من بی نقطه نتوانم زیست........

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 3:8  توسط خاموش |