![]() |
![]() |
|
| گوش هایت را ببند.با چشم هایت بشنو.چشم ها صادق ترند |
|
میدونی شکستن یعنی چی...........؟؟
وقت داشتی یه نگاه به چشمام بنداز........... .................................................................................... every thing in life is like a silly joke..... همه چی تو زندگی مثل یه شوخی احمقانه ست ......... ـ هی تو......!!!!!تا کی میخوای احمق بمونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ـ شاید امشب برم سمت عقل محض............ ................................................................................... حرفام تموم نشده.......پس چرا خط کشیدی....؟؟؟؟؟!!!!! شما...؟؟؟؟!!!! بچه ها این آقا با کی هماهنگ کرده............ کات........ برو............ باید سوار قطار دانایی بشی....آقای فیلسوف.......!!!!!!!! واسید اینم بیاد...... من..؟؟؟؟یعنی بلیط منم ok شد؟ مگه همینو نمیخواستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا......اما...........هنوز بهم نگفته نه............... مگه هنوز شک داری؟؟؟ نه....خوب....باشه بریم.........آقا ساک منم بزار اون تو......سبکه....... فقط توش یه روح زخمی دارم.............عوارضی بهم گیر ندن؟؟؟ نه.........با زخمیا کاری ندارن...... فقط بهش بگین...........من...........من اونو..........هیچی...... من رفتم........................ |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 2:51 توسط خاموش |
|
|
گفتم میخوام ازتو بنویسم.......!
اما نمیدونم چی بنویسم......... آخه هرچی بنویسم........ تعریف از خود میشه..............!
همزاد...! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:52 توسط خاموش |
|
|
(لطفا کامل بخونید......نظر یادتون نره) چه کسی بود صدا زد رامین؟؟؟؟؟؟؟ کی.کجا.کو.چه کسی؟ هیچ کس اسم مرا نجوا نمیکند....... من درخت بیدم..........اما.....درختان کناری بید نبیدند.......... شنیده ام قهوه پارکینسون را میبرد... من پارکینسون دارم........ من قهوه دارم... من پارکینسون قهوه ای دارم....... .................................................. دکتر.....بگزار بروم...........من هفده بهار را اسیر دیده ام... -کفش هایم کو....؟ -کدام را میگویی.؟ همان کفش های نخ نما شده؟؟؟؟ کفش هایم پاره است............قلبم را به درد آورده...... آخر قلب من پای من است....... قلب من دست من است..... قلب من چشم من است..........گوش.....سر....قلوه.......کبد....... و خلاصه قلب من در همه اعضای بدن جاری است........ ..................................................................... دکتر!بگزار بروم............نگزار هفدهمین پائیز را اینجا ببینم.......... وقتی ۲۰و۳۰ روز از گرما بگزرد......یک نفر گریه میکند.....و بقیه میخندند........ البته چهره ی خندان کم بود.........یک نفر....یک مادر..... -قلب من کو.......؟؟؟؟؟ -کدام را میگویی؟؟؟؟؟.....همان قلب پاره شده؟ -تو میدانی چند حفره درون قلب من موجود است؟؟؟؟؟؟؟؟ -به تعداد تمام نفراتی که نشستند در آن کشتی نجات نما! ................................................................... دکتر....بگزار بروم...من دگر خوب شدم........... دستم....بدنم.....سرم.........حتی قلبم........دیگر نمیلرزد......... نگو که تو خوب شدنی نیستی....... -تا کی اسمارتیز های تلخ بخورم؟؟؟ - تا وقتی همه برایت گریه کنند..........و خود تو نیز.......... پایم میلرزد.......دستم میلرزد....اما قلبم تکان هم نمی خورد.....زیر بنایش قوی است پی اش را خوب ریخته ام........ ................................................................ دکتر بگزار بروم........آنقدر خود را به زمین گرم میزنم تا دلت بسوزد....... دلم نمی خواهد....دلم نمیخواهد که بهار را که با رده های سیاه است ببینم.... -راستی دکتر......این رده های سیاه چیست؟؟؟؟؟؟ -میله است......فولاد........ دکتر رفت........در اتاق کناری..........با پرستار سخن گفت........و روحم رفت وشنید -این که بود.؟؟؟فیلسوف؟؟؟!!! -نه ...فقط یک اسیر....... -اما دیگر آزاد شد.......پیراهن مشکی داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ................. چه کسی بود صدا زد: رامین کفش هایت کو؟؟ آماده ی رفتنی؟؟؟ دیر شده ها.......... من ۱۷ سال است که آماده ی رفتنم...... و فرشته ی مرگ دستم را گرفت................
(این سبکی از خودم بود........تلفیق بود) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 13:46 توسط خاموش |
|
|
زیر نور ماه آبی پر پروانه چه زیباست
دویدن به روی ابرابا پای برهنه زیباست قاصدک!بگو به اونی که دلش مثل یه دریاست چشم تر حرف نگفته درد عاشقانه زیباست دست من از دل دریا مثل صبرم خیلی کوتاست واسه عاشق دیوونه کار احمقانه زیباست زبونم خاموشه اما قلمم یه دنیا حرفه ابر و ماه و شب و غصه...گریه ی شبانه زیباست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 15:22 توسط خاموش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
زبونم خاموشه اما قلمم یه دنیا حرفه
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
حکایت و روایت دل نوشت |
|
RSS
|